خرید بک لینک

سفارش

Hosna2025/3/30 ، 8:16 PM

برای تولد دوستی که از من دوره یه چیزی سفارش دادم

حالا بگذریم که فقط چند روز طول کشید فکر کنم چی میتونم بهش بدم که یادگاری از من بمونه براش.

چه بسا که کادو گرفتن برای پسرها خیلی خیلی سخته به نظر من

خلاصه به آدرس خونشون سفارش دادم و تا الان دستش نرسیده

امیدوارم بین اینهمه چیز بستم تو پست گم نشده باشه

برچسب: نویسنده: یگانه میرزایی تاريخ: پنجشنبه 22 مرداد 1405 ساعت: 22:25

تعادل

Hosna2025/3/30 ، 8:22 PM

توی این چند وقت اخیر که مدام سرم با کار و مشکلات بزرگسالی گرمه متوجه شدم که من اصلا این چند وقت به خودم نمیرسم

به قول یه بنده خدایی میگفت زمانی که بیکار بودی و کلی تفریح میکردی بیشتر به خودت میرسیدی تا الان

به عبارتی انرژی زنانه ام بسیار ته کشیده

باید یاد بگیرم تو همه چیز صفر و صد نباشم و تعادل برقرار کنم مسئله ای که از بدو تولد تا الان نتونستم حلش کنم.

برچسب: نویسنده: یگانه میرزایی تاريخ: پنجشنبه 22 مرداد 1405 ساعت: 22:25

انتخاب.

Hosna2025/4/8 ، 6:59 PM

میدونی گاهی اوقات اصلا داشتن سبک زندگی سالم و رسیدن به اهداف برام مهم نیست.

سیگار نکش چون ضرر داره

ورزش کن چون باید وزن کم کنی/اضافه کنی

نه!

دوست دارم وقتی قراره کاری انجام بدم حتی اگه اشتباه باشه، با انتخاب خودم باشه

نه هوس،نه اجبار و نه اعتیاد.

اینکه نتونم رفتارم رو کنترل کنم برام عذاب اورتر از خود رفتار و پیامدهاشه…

میخوام زندگیم خودآگاه باشه نه ناخودآگاه

همین!

برچسب: نویسنده: یگانه میرزایی تاريخ: پنجشنبه 22 مرداد 1405 ساعت: 22:25

شُلکس Hosna2025/4/8 ، 7:5 PM جدی جدی از ضررهای مالی که دارم به خودم میزنم و عواقب بعدش خسته شدم.میدونم کجای کار و اشتباه دارم میرم ولی کو درس گرفتن؟!یکی از عمده دلایل این اتفاق همون دقیقه نودی بودن و بیخیال بودنشه البته اینم تو پرانتز اضافه کنم که بعدش تا مدت ها از استرس و اضطراب بعدش پاره میشم.امشب مامان داشت میگفت که چرا واقعا نگران فلان مشکلی که برات پیش اومده نیستی؟و در جواب بهش گفتم میدونی اصلا دیگه برام مهم نیست چیزی ‌وقتی میدونم اون مشکل و میتونم با پول حل کنم دیگه روانمو درگیر نمیکنم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یگانه میرزایی تاريخ: پنجشنبه 22 مرداد 1405 ساعت: 22:25

نمیدونم نمیدونم Hosna2026/4/12 ، 11:51 PM این چند وقت از حجم حرف های نوشته نشده اینقدر اذیت شدم که دوباره برگشتم اینجا نمیدونم چرا اما دلم نمیخواست تو کانالم چیزی بنویسم وقتی همه قطعن.از حس و حالم بخوام بگم درست مثل بقیه ی مردمم.همزمان بیکاری و بی پولی روم داره فشار میارهاین چند وقت سرمو با سریال و کتاب گرم کردم اما حتی اونا هم توی بدتر شدن حالم تاثیر گذار بودنتوی پوچی مطلق فرو رفتم و نسبت به زیستن دچار بی حسی شدمسروصداها و راهپیمایی ها دیگه مثل قبل اونقدر حالمو بد نمیکنن و در سکوت بعد کلاس یادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یگانه میرزایی تاريخ: پنجشنبه 22 مرداد 1405 ساعت: 22:25

ادامه داره Hosna2026/4/21 ، 12:53 AM تولد بازی همچنان ادامه دارهامشب اومدم خونه ی خواهر که دیدم عمه با یک کیک دستش از پشت سرم اومد بیرون و سوپرایزم کرد.تازگیا بیشتر قدر آدمای دورم و میدونم و از اینکه پیشمن و اینقدر دوستم دارن خشنودم.زندگی واقعا در نوع خودش جالبهداشتم فکر میکردم یه سری از آدما رو از دست میدی ولی دوباره یک سری آدمای دیگه جایگزین میشن و جای خالی آدمای رفته رو پر میکننحداقل برای من یکی همیشه اینطوری بوده و چه خوشم بیاد چه نیاد زندگی میگذره و ادامه داره و این وسط اصلا اهمیتی به ایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یگانه میرزایی تاريخ: پنجشنبه 22 مرداد 1405 ساعت: 22:25

سرکار

Hosna2026/4/23 ، 9:50 PM

خب از شنبه میرم سرکار.

محیط کارش دقیقا مناسب بنده بود

جامعا خلوت و مجزا بدون هیچ مزاحمی

البته که ساعت کاری بسیاری کمی داره که بازم مناسب آدم باسن فراخی مثل منه.

فقط تنها نگرانی ای که دارم اینه که چجوری دوباره باید به روتین صبح زود بیدار شدن عادت کنم تازه اونم مسیری که با اتوبوس باید برم

ولی در مجموع خوشحالم از اینکه زندگیم دوباره داره به روال سابق برمیگرده.

برچسب: نویسنده: یگانه میرزایی تاريخ: پنجشنبه 22 مرداد 1405 ساعت: 22:25

روی هم رفته آدم آروم و ساکتیم یعنی تا کسی ازم سوال نپرسه یا مجبور نباشم حرف نمیزنم بعضی وقت ها که معصومه ازم سوال میپرسه و جوابشو میدم عصبی میشه و میگه اینقدر یک کلمه ای جوابمو نده. آدم فوق العاده اخمویی شدم یعنی تا به خودم میام میبینم بدون هیچ دلیل خاصی ی اخم گنده رو صورتمه ب طوری که دیروز وقتی از کلاس وارد خوابگاه شدم معصومه گفت چطوری هاپو

برچسب: نویسنده: یگانه میرزایی تاريخ: دوشنبه 28 آذر 1401 ساعت: 22:00

دیشب با لعیا و حسن سه نفری رفتیم بیرون و حدود ۱۲ هزار قدم راه رفتیم دوتا Intp و یدونه Infp به هم افتاده بودن لعیا که بیشتر ساکت بود و این وسط من و حسن یکم حرف میزدیم دو روزه نیما رو ندیدم دیشب هم بهش زنگ نزدم تا باهامون بیاد که دیدم خودش پیام داده که میره دیدن دوستش که از مشهد اومده وقتیم گفتم با لعیا و حسن بیرونم گفت خودشو اگه بتونه بهمون میرسونه که اخرم نیومد شاید باید ناراحت باشم ولی نیستم این روزها احساسات عجیبی دارم یه حس خفه کننده ای بهم دست داده

برچسب: نویسنده: یگانه میرزایی تاريخ: دوشنبه 28 آذر 1401 ساعت: 22:00

معصومه ای که دیشب با جدیت بهم نگاه کرد و گفت تو چرا روز به روز خوشگلتر میشی؟ و منی که بین اون همه درگیری ذهنی با این حرفش لبخند رو لبام اومد:)

برچسب: نویسنده: یگانه میرزایی تاريخ: دوشنبه 28 آذر 1401 ساعت: 22:00

کتی بهم زنگ زد و گفت که رفته سر خاک مجید رضا رهنورد ولی اینقدر مامور ریخته که نمیذاشتن کسی بره بهم گفت اگه بلایی سرش اومد حتما به خانوادش اطلاع بدم:))))))))) این حرف ها خیلی غم داره اون گریه ای که پشت تلفن کرد بیشتر از همه درد داشت برام اینکه بری بیرون و با خودت بگی شاید نفر بعدی من باشم.... چقدر حال هممون بده:) خدایا لطفاً مراقب این دختر و تموم هموطنام باش

برچسب: نویسنده: یگانه میرزایی تاريخ: دوشنبه 28 آذر 1401 ساعت: 22:00

از بحث و گفتگوی دیشبمون خیلی لذت بردم از قاتل و آدمخوار و گیاهخوار و حیوانات تا اخلاقیات خودمون صحبت کردیم و در نهایت با رسیدن به این نتیجه که آدم ها موجودات به شدت کصشعرین بحثمونو به پایان رسوندیم و موزمونو خوردیم. به حدی موز دوست داره که دارم وسوسه میشم برای تولدش یه عالمه موز بخرم

برچسب: نویسنده: یگانه میرزایی تاريخ: دوشنبه 28 آذر 1401 ساعت: 22:00

این دور روزی که تنها بودم ب معنای واقعی کلمه عشق کردم امروز روز خیلی خوبی داشتم آشپزی کردم، سریال دیدم،اهنگ گوش دادم و حتی رقصیدم. وقتایی که حالم خوبه میل شدیدم به خوابیدن هم کم میشه قراره رو یه سری چیزام کار کنم و درسام و زندگیمو جدی تر بگیرم و این وسط اگه بتونم با برنامه پیش برم تا به کارای عقب موندم برسم عالی تر میشه

برچسب: نویسنده: یگانه میرزایی تاريخ: دوشنبه 28 آذر 1401 ساعت: 22:00

در حالیکه توی بالکن نشستم خطاب به آخرین نخ سیگارم: تورو خدا تموم نشو:)))) این خیلی بده که توی خلوتم گاهی وقتا بهت فکر میکنم ولی نمیتونم جلوی فکر کردنمو بگیرم چقدر آدم خوش شانسیم از اینکه آدمی مثل تو برای مدت کوتاهی توی زندگیم بوده... و بعد از مدت ها دوباره هشتگ بلو:)

برچسب: نویسنده: یگانه میرزایی تاريخ: دوشنبه 28 آذر 1401 ساعت: 22:00

منو هورنی میکنه چون از اذیت کردن من به این صورت لذت میبره اما بعدش اونی که از همه بیشتر اذیت میشه و بگا میره خودشه

برچسب: نویسنده: یگانه میرزایی تاريخ: دوشنبه 28 آذر 1401 ساعت: 22:00

صفحه بندی