تولد بازی همچنان ادامه داره
امشب اومدم خونه ی خواهر که دیدم عمه با یک کیک دستش از پشت سرم اومد بیرون و سوپرایزم کرد.
تازگیا بیشتر قدر آدمای دورم و میدونم و از اینکه پیشمن و اینقدر دوستم دارن خشنودم.
زندگی واقعا در نوع خودش جالبه
داشتم فکر میکردم یه سری از آدما رو از دست میدی ولی دوباره یک سری آدمای دیگه جایگزین میشن و جای خالی آدمای رفته رو پر میکنن
حداقل برای من یکی همیشه اینطوری بوده و چه خوشم بیاد چه نیاد زندگی میگذره و ادامه داره و این وسط اصلا اهمیتی به این نمیده که تو داری با چی دست و پا میزنی
الان که توی فصل مورد علاقه ام قرار دارم ناراحتم از اینکه نمیتونم اونطور که باید ازش لذت ببرم
حقیقتا از شما که پنهون نیست ولی دیگه نمیدونم چی میتونه خوشحالم کنه
برچسب:
نویسنده: یگانه میرزایی